|
صدایتانـ طعمـ سیگار میـ دهد ، منـ ماهـ هاستـ کهـ رژیمـ سـ ــکوتـ گرفتهـ امـ.
|
چند وقتي نبوده و نيستم
اما برميگردم....
مواظب خوتون:خوبيها ومهربونيهاتون باشيد
فعلا....
ایـستـاده ام
خـستـه !!!
امـا صـبـور....
صبـورتـر از درخت کـاجی کـه مـیگریـد
از عشقـهـای تـه کشیـده از هــوس....
چـاره ای نـیـست!!!
مـن دلـبـستـه ی سـیـگـاری ام کــه بـا مـن بـسـوزد....!!!
کـسی کـه تـمـام دغـدغـه زنـدگـیـش
زیـبـایـی رنـگـ رژ لـبـش است....
تــوان درد دل یـک مــرد را نــدارد
حـرف مــرد را یـا مــرد مـیـفهـمـد
یـا دود سیــگــارش.....!!
خسـتـه ام ...
خستــه ام از ایــن همــه شیـطــان
کــه در پــس چـهـــره ادمــی ...
حتــی خـدای را هــم گـــول می زنـنـد!!!!
شایـد در این میـان بـایـد شیـطـان را پـرستیـد...
کــه سجده بــر ادمـی نـکـرد و
ادمـیــزاد رو خــوب شناخـت
و بـرخـدای خـود یـکرنـگ بـود.!!!
و اینـــک
تـنـهــا از ابـــری کـــه از سیگــارم جـمـع مـی شـود
امـیـد بـــاران دارم...!!!
سـختـ اسـتــ قــدم نهــادن میـــان
خــاطره هــایـی کــه تــارو پــودش
پــوشــیده اســت از کــ ــلافـــ تـنــهایــی.!!!
خستــه ام
خستــه ام از تـکـرارهــای بـیــهـوده
از سکــ ـوت هـ ـای اجبـ ــاری
از فــریــاد هــایـی کــه در مــن حبــس میــکــشند!!!!
خـستــه ام
خـداونـــدا:
ســازت را زیــــادی کــ ــوکـ ـــ نکــرده ای؟؟؟
دراز کشــیده امــ میــان دلتــنگی
آنجــا کــه تو را دارمــ !!
بــدون هیــچ حســی
خــالـــیه خــالــی.....
خیــلی وقــت اســت کــه
فاصــله هامــان تــرک خــورده ســت!!!
مــانده ام
چــرا بــا ایــن همــه فریــــاد...
سکــــوتـم بنـــد نـمی آیـــد !!؟؟
بــه گمــانـم تـــه کشیــــده ام ...
+کسی رو خبر نکردم لطفا دلخوری پرتاب نکنید
"دستـم را بگیــر روزگــــار ...
انقـدر زمیـنم زده ای که تمــام تـارو پــــــودمــ ویــران شـده استــــ"
سـال همــ تــحویــل شدو جز دلتــنگیــ هـایمــ
کسیــ تحویلمــ نگرفتـــ!!!!
خیالتــ را در آغوشــ میکشمــ ....
چقدر جایتــ خالیستــ !!!!
مــانـدهــ امــ بـــه کـجـا گـریـــزمــ از دستـــ
ایـنــــ مردمــــانـیــــ که نـدارنــد بـــاورمـــ !!!!
منــ و سیـگـارمـــ بــا هـمــ دود میـشویـمـــ از ایـنــ
زمـــانـــه ایـــ کـــه کــــامــ نـمـیــدهـد!!!!
خـداونــدا :
فرقـیـــ بـیـنــمـانـــ نـیـسـتــ اگــر تــو
هـمــ فــرامـوشـمـــ کـنـیـــ !!!
مــرا بـشـنـو
منــ نـیــز آدمـمــ ....
+ برام دعا کنید!! محتاجم!!
کشـیدنیــ تمــامــ میــشود
چــه سیــــگار بــاشد
چــه یکــ درد بلــند ....
آنچــه میــمانــد خاکـســتریــ بـیــشــ نـیـستــ
تــــه مــانــده ایـــ از نفـــرتـــ
و چــراهـــاییـــ کـــه هــر روز بـــه سفیـــدیـــ
مـوهـــایتـــ میـــ افــزایــــد!!!!!
روزگــــار هـــرزه استــــ
یـــا روزگــــار هـــرزه گــیـــ ....
نمیــــدانمــــ !!!!!
امـــا ایــنــ را خوبـــ میــ دانـمــ
کــه تـــو هـــرزه روزگــــاریـــ !!!!
+ احساسـ سوختنــ بهـ تماشا نمینشیند
آتشـ بگیر تا بدانیــ چهــ میکشمــ
دنیــا را در 80 روز دور زده انــد..
منــ که دیـــگر آدمــمـ!!!!
مسبـبــ تو نیـــستیـــ
هرزه گــیــ مـــد استـــ !!!
منـــ خیــلیـــ وقتـــ استـــ
فاحــشهــ گیتـــ را رویـــ تخمـــ چپمـــ
دایورتـــ کردهـ امــ !!!!!
+ از ما کهـ گذشتــ وایـــ بهــ حال دیگرانــ
سیگاریــ روشـــنــ میــ کنمـــ !
وبهــ خاموشــ بودنمـــ فکر میــ کنمــ !
کامــ عمیــــــــــقـــ ......
همراهـــ آهیــ کوتاهــ !
بیرونــ میــ دهمــ دودشــ را....
کمرنگــ میــ شود...
مثــل خودمـــ
نفسمــ میــ گیـــرد
از زندگـــــیــــــــ اجبـــــــــــاریــــــــــ
سیـــگار تمامــ میــ شود....
منــ میمانمـــ و حسرتــ هایـــ تکراریــــ
وچتــ هایـــ خالـیــ از مشروبــــ .....
اینــ روزها هوایــ دلمــ عشقیــ را نمیــ بــارد
برفــ هـــــوسـ استــ کهــ عشقــ میــ افــــریند!!!!
چهــ کسیــ جوابــ گـویــ امیــدهایــ بهــ گـــا رفتــهــ ستــ ؟؟
خدایــــا"
از خـــداییـــ کردنــ خودتــ دلــتــ نمیــ گـــیرد؟؟؟؟
+ از تکرار بیهوده خسته م
دلمـ را بهـ زنجـــیر کشیدهـ امـ
در زندان افکــارمـ ؛
همهـ محکـــومند !!!
بیـ دلیلـ
گناهشانـ هرزهـ گیـ توستــــ
قاضیـ محکمهـ امـ بودیـــ
باشد....!!!!
رفتیـ اما منـ با تنهاییـ هایمـ عشقـ بازیــ میکنمـ !
کامیـ از سیگــــارمـ
ولبیـ از مشروبـــ
اینـ اســتــ روزگار منــ !!
حال نفسـ هایتــ را نگهـ دار....
ارزانـ نفروششانــ
چوبــ حراجـ بهـ چهـ میزنیـ ؟؟
بهـ نابودیـ منــ ؟
یا بهـ هرزهـ گیـ خود ؟؟
+ بیـ تو و با تو روزگار گذشتنیـ ستــ
مانند گذشتنـ از آخرینـ پکـ سیگارمـ !!!
همیشهـ برایمـ سوال بودهـ کهـ چرا
همهـ خال فرار خود را بازیـ میکنند !؟
هر کسـ برایـ خودشـ !
همهـ در خود خلاصهـ اند ؛
منـ در تو
و تو در دیگریـ ....
سرپوشـ دردهایمانـ را با هوسـ معاملهـ میکنیمـ
و چهـ عشقیـ همـ بهـ همدیگر تعارفـ میکنیمـ !!!!
قلبهایمانـ چهلـ تکهـ ایستـ کهـ از هرزگیـ هایـ دیگرانـ
دیگر جاییـ برایـ سوختـ دادنـ ندارد !!!
تهوعـ میگیردتمـ وقتیـ به تهیـ بودنـ خود میرسمـ !
احساسـ مرگـ را در خود یدکـ میکشمـ !
میخواهمـ نباشمـ وقتیـ دنیا سردخانهـ ایستـ کهـ
کهـ با گرمایـ زنانهـ گیتـ همـ گرممـ نمیـ شود!!!
وقتیـ دیگرانـ را مانند سیگارمانـ زیر پا لهـ میکنیمـ !
تهـ حرفهایمـ با توستـ .....
اشتباهیـ نگیر !!!!
احساسـ منـ زیر ســیگاریـــ نیستـ کهـ
هرزهـ گیتـ را درونشـ جایــ دهیـ .....
نقابمـ کو ؟
اینجا همهـ با نقابـ زندگیـ میکنند
چرا منـ همرنگشانـ نباشمـ؟؟
اینجا صداقتـ کجـ راههـ ستـ
راهیـ به نابودیـتـ
تاوانشـ را ندارمـ دیگر....
نقابمـ را بهـ منـ برگردانید
میخواهمـ هرزه گیـ کنمـ
اجازهـ میدهید هرزگیـ نوشـ کنمـ ؟؟
.
.
.
اما میـ ترسمـ
میـ تـرسمـ گمـ شومـ
گمـ شومـ میانـ اینـ همهـ هرزهـ گیـ
میانـ همهـ ادمهایـ اهنیـ کهـ فقــط اسمـ انسانـ را یدکـ میکشند
میانتانـ جاییـ برایمـ هستـ ؟
+دیگهـ از مستیـ و راستیـ همـ بیزار شدمـ
باید رفتـ از اینـ شهر؛
انجا کهـ تو هستیـ
نفسها الودهـ بهـ شهوتـ همـ اغوشیستـ.
طاقتیـ نیستـ برایمـ
نفسمـ نیز بهـ اجبار استـ
میلرزمـ به خود....
لرز خربزهـ هاییـ کهـ نمیدانمـ کی خوردهـ امـ!!!!!!!!!
باید که رومـ
درو دیوار اینـ شهر اذانـ هرزهـ گیـ میـ خوانند.
دل خراشـ .......
سختـ استـ فریادهاشانـ
باید که رومـ
قایقمـ کو !؟
طاقتمـ کو !؟
گویند پشتـ دریاها شهریستـ
انجا کجاستـ !؟
هیــچـ نمیـ گو یمـ..
دارمـ كـهـ بگویـمـ
امـــا نباید گفتــــ .
شاید اینـ سكــــ ــوت زیباتـر باشد
پر از فریادمـ
اما سکوتـ میکنمــ
تا صداها را بشنومــ
شاید صدایـ تو نیز باشد
خستهـ امـ
از دستــ تو و از دستــ هایـ دیگر
نزدیکمـ باشـ
اما دور
منـ از دور بودنـ هایــ نزدیکــ میـ ترسمـ !!!
اما نهـ ؛ تـــــــــــو
عادتـــتــ اینــ استــ
بهــ دور اتشیــ کهــ میـ سوزمــ
پایکـ ـــوبیـــــــ کنیــ !
دیگر هفتـ خطـ شده امـ
از دستـ خطـ خطیـ هایتـ در من؛
سادهـ نیستـ اینـ همهـ زخمـ
اینـ همهـ کینهـ
اینـ همهـ نفرتـ
تنها یادگاریـ هایـ تو برمنـ
.
.
.
تونیستیـ
اما ؛ هرزهـ گیتـ با منـ استـ.
در خمـ خیالمـ...
با عرقـ وسیگار همـ اغوشمـ
حوصلهـ ایـ نیستـ
رد پایتـ جا ماندهـ در ذهنـ اتاقمـ
دیگر نیستمـ
رفتنیمـــ.....
+حس نوشتنم نیست نمیدونم چرا!!!
+ همش دارم بد میارم
+عرق سگی هم دیگه کار نمیده!!
گوشهـ ایـ نشستهـ امـ
فکرهایمـ را روبرویمـ چیده امـ
خلوتیـ ساخته امـ از حرفهایـ نگفتهـ دلمـ
پاکتـ سیگار؛عرقـ سگیـ ؛
تنها دلخوشیـ منـ .....
پیکـ مشروبـ را در هوا میرقصانمـ
تلخـ استـ
مثلـ دور بودنـ از تو...
میسوزاند
مثلـ هرزگیـ تو...
سرمـ سنگینـ میـ شود از خاطراتـ....
سیگارمـ را روشنـ میکنمـ
دود میـ کنمـ تو را
فرو میـریزمـ درخود
بهـ خود بر میـ گردمـ
منـ ماندهـ امـ و هرزهـ گیـ نکبتـ بارتـ
سیگار ؛ عرقـ سگیـ
و باز همـ سکوتیـ اجباریـ ...!!!!
روزگارم بد نیست!
چرا بد باشم؟
روزگار تخـــــمی؛
آدمای لبریز ازنفرت؛
عشق های پر شهوت
عرق سگی های پست فطرت
همه چیز خوب است.
چرا بد باشم؟
عشق هایمان میان پاهایمان نفس میکشند؛
فاصله هر عشق تا عشق بعدی یک نخ سیگار است
شرافت آدم هم آغوشی ست!!!
با این همه خوبی,چرا بد باشم؟
آرامم؛
مانند ارضا شدنم در تو...
مینویسم روزگارم خوب است
اما تو باور نکن!!!!!!
+اعصاب ندارم..واسه همین کسی رو خبر نکردم
+مشروب+سیگار لازم شدم شاید اروم شم
+میخوام بخورم به سلامتی هرچی نامرده!!!
نفس هایم سنگین است و
گذشته ام درد می کند
تکه های احساساتم را به هم دوخته ام
شاید دوباره احساسی شود برایم!!!!!
من احساسم را درون زنانه گیت جا گذاشته ام
همانطور که تو فاحشه گیت را برای من به جا گذاشته ای!!!
دیگر رفتنیم ......
طاقتم نیز هوای سفر در سر دارد
راستی فاحشه :
ایا او نیز احساسی برای تو دارد؟؟؟
در فرارم!!
روزگاری تو خوب من بودی!!!
.
.
.
.
گلویم کز میزند
هنوز بوی زنانه گیت را میدهد
به گمانم جا گذاشته ای هرزه گیت را بر زبانم
هـــرزه ..... فاحـــشه ..... جــــنده .....
اینها لایق تو نبودند
به چه چیزش فروختیم؟؟؟؟
+حالم ک ی ر ی ه !
در نبودت شیشه احساسم شکست
وقتی لکه انگشت دروغت را برویش زدی
انگاه که هم اغوشم بودی وبه عشق
دیگری التـــــ م راسخت در خود پنهان میکردی
تو در ذهن نکبتت خودفروشی کردی!!!!
هرزه.....
فاحشه....
آری
تو بیش از این چیزی نبودی
هرزه گی با من ...
هرزه گی با دیگری ...
+دلم یه اغوش گرم میخواد که توش جا بشمو جاش کنم
اونی رو که میشه جاش داد+یه لب بازی توپ!!!!!
ته سیگارهایم روی هم تلنبار میشود وقتی
خاطرات هم آغوشیمان را در سرم باز میکنم
دیگر پلمپ شده این آلتــــــــــ م!!!
مثل سیگار است خاطره!!!
حال میدهد
اما از درون میپوساند!!!
دیر آمدی
تمام شده ام دیگر!بس که بلعیده ام انبوه نبودنت را...
هنوز اما ، همانند حاتم اممی بخشمت
با آنکه هزار شب،
هم آغوشی طلب دارم از تو...
هوای دلم ابریست
میشود برمن بتابی بانو ؟؟؟
اغوشم خالی ست
در اغوشم جای بده گرمای تنت را
تا که غرق شویم درهم....
تا که یکی شویم با هم....
سختی مردانگیم!لطافت زنانه گیت
حس لبریز شدن از شهوت.....
بندبند وجودم را میلرزانی
وقتی مردانگیم را درونت جای میدهم!!!!
پ.ن 1:امروز دلم هوای لبات روکرد
مشروب.سیگار.وهم اغوشی باتو=دور شدن ساعاتی از غم
همه میگن
گشتم نبود
نگرد نیست
من میگم
گشتم بــــــــــــــــــــــــــود
اما سهم من نبــــــــــــــــــــــــود!!!!!
پ.ن
حالم ک.....ه
مشروب لازم شدم اما قبلش باید یه سیگار بزنم
هرچند که اینا هم ارومم نمیکنه!!!!!