احســــــــاســــــــ
همیشهـ برایمـ سوال بودهـ کهـ چرا
همهـ خال فرار خود را بازیـ میکنند !؟
هر کسـ برایـ خودشـ !
همهـ در خود خلاصهـ اند ؛
منـ در تو
و تو در دیگریـ ....
سرپوشـ دردهایمانـ را با هوسـ معاملهـ میکنیمـ
و چهـ عشقیـ همـ بهـ همدیگر تعارفـ میکنیمـ !!!!
قلبهایمانـ چهلـ تکهـ ایستـ کهـ از هرزگیـ هایـ دیگرانـ
دیگر جاییـ برایـ سوختـ دادنـ ندارد !!!
تهوعـ میگیردتمـ وقتیـ به تهیـ بودنـ خود میرسمـ !
احساسـ مرگـ را در خود یدکـ میکشمـ !
میخواهمـ نباشمـ وقتیـ دنیا سردخانهـ ایستـ کهـ
کهـ با گرمایـ زنانهـ گیتـ همـ گرممـ نمیـ شود!!!
وقتیـ دیگرانـ را مانند سیگارمانـ زیر پا لهـ میکنیمـ !
تهـ حرفهایمـ با توستـ .....
اشتباهیـ نگیر !!!!
احساسـ منـ زیر ســیگاریـــ نیستـ کهـ
هرزهـ گیتـ را درونشـ جایــ دهیـ .....
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 13:2 توسط ......
|
اینــجا اخــر خطهــــ !!!