مردی در کوچه ی دنیا می زند فریادی :

این دل عاشق مرا چه کسی خواهان است؟؟؟

مردم کوچه ی دل تنگ بهار

پنجره دلشان را می بندند

پرده سخت و زمختی از قهر می کشند بر روی صدا

و به ان می خندند ...!

مردی از جنس افق می زند فریادی

این دل عاشق مرا چه کسی خواهان است؟؟؟

کودکی دستپاچه از بشکستن نور...

بی دانستن عشق!

می گشاید شیشه غمزده ی پنجره را

و به ان مرد می خندد...

یک کودک دل عاشق را

می فهمد!!!